خاطرات ام اف ام
اولین خاطرم مربوط میشه به اولین تجربه ام اف امی که با یک زوج داشتم . خب من از طریق همین سایت بعضی موقع ها پیشنهاداتی میشد بهم البته خب توی شهر مشهد خیلی کم هست این موارد و خب خیلی از این پیام ها فیک هستن . اما یک روز یک پیام دیدم . یکم با هم صحبت کردیم و تقریبا مطمئن شدم الکی نیست. بعد از چند روز صحبت شماره دادیم تلفنی یکم با خانم صحبت کردم و به توافقاتی رسیدیم . یک زوج حدودا۳۷ ساله بودن و من از این نوع روابط خیلی خوشم میاد چون معلومه از روی هیجان نبوده و مدت زیادی بهش فکر کردن . و با هم کاملا توافق دارن. توی یک خیابون قرار گزاشتیم همو ببینیم . من خیلی استرس داشتم چون قرار اولم بود و اون موقع حدودا ۲۵ سالم بود. من سر قرار پیاده واستاده بودم و قرار بود اونا بیان و صحبت کنیم تو ماشین . بعد از چند. دقیقه خانمشون به من زنگ زد که خودشون رو شادی معرفی کرده بودن . و گفتن ما توی ماشین یکم جلوتر واستادیم . من حرکت کردم سمت ماشین و سوار شدم . ضربان قلبم خیلی بالا بود. سلام علیک کردیم و حرکت کرد رفتیم یه جا خلوت و یکم صحبت کردیم و خب من خیلی ازشون خوشم اومد آدمهای با فرهنگ و خوبی بودن . به توافقانی رسیدیم و قرار شد یه روز قرار بزاریم برم باغشون . روز موعود فرا رسید و من آماده شدم و خیلی خوشحال بودم که بلاخره به چیزی که دوست دارم میرسم و خب در کنارش هم خیلی استرس داشتم . حرکت کردم به سمت باغشون دم در باغ همو دیدیم سلام علیک کردیم و من گفتم خیلی استرس دارم و خب یکم هم خجالت میکشم چون خودتون میدونید سکس ام اف ام یکم برا شخص سوم سختره بار اول چون زوج کاملا با هم راحتن و شما تقریبا غریبه هستین و احساس غریبگی میکنین . شوهر شادی خانم گفت عیبی نداره درستش میکنیم . رفتیم داخل . یکم که تو باغ رفتیم دیدم چهارتا مرد تو باغ نشستن یه لحظه ترسیدم . اما بعد فهمیدم نگهبانه باغه و بدون اجازه دوستاشو آورده اونجا من و شادی خانم بدون توجه رفتیم داخل . اما شوهرش عصبی شد و رفت با نگهبان صحبت کرد و بعد اومد تو . تمام پرده ها رو کشیدیم. بعد شوهر شادی خانم گفت شما دوتا با هم برید اتاق بالا تا خجالتون بریزه من هم میرم سونا رو آماده کنم . چون قرار بود اونجا سکس کنیم . ما با هم رفتیم تو اتاق و یکم با هم بودیم صحبت کردیم و شیطونی. شادی خیلی خوب برخورد کرد و صمیمی بود و کاملا استرس من که ریخت . بعد شوهرشون از پایین ما رو صدا زد و رفتیم تو سوناشون . کم کم لباسمون رو درآوردیم . و من همش حواسم به شادی بود چون خیلی از اندامش خوشم اومده بود . قدش بلند نبود و توپور بود و من عاشق این نوع اندامم . اول همسرش رفت سمتش و شروع کرد به مالیدنش و من هم نزدیک شدم . روی شادی رو کرد طرف من و از پشت کسش رو میمالید و من تماشا میکردم . و هممون خیلی شهوتی شده بودیم مخصوصا شوهر شادی . شوهرش خواست شورت شادی رو بکشه پایین . چون شورت و سوتین هنوز تنش بود . شادی یکم اولش مقاومت کرد اما بعد گذاشت شورتشو در بیاره . خیلی اندامش خوب بود . بعد سوتینشو باز کرد و شروع کرد به مالیدن سینه های بزرگ و خوش فرمش . من هم رفتم سمت کسش و شروع کردم خوردن و لیسیدن کسشو . و خیلی خیلی خوشم اومد . هر سه مون واقعا خیلی مست شده بودیم . و من رفتم سمت سینش و شوهرش کم کم شروع کرد به کردنش . و من بدنشو میخوردم . عالی بود . تو آسمونا بودیم . تا شوهرش ارضا شد . از اینجا به بعد دیگه کم کم سرد شدیم . چون اون زوج هم تجربه اولشون بود و شادی خانم یکم استرس گرفته بود که همسرش بعد از ارضا شدن شاید پشیمون بشه . شوهرش بعد از ارضا شدن رفت توالت و شادی هم پشت سرش رفت . من هم یکم استرس گرفتم که نکنه پشیمون شده باشه یا احساس بدی داشته باشه . اما بعد از چند دقیقه شادی برگشت تو و گفت خوبه و گفته تو هنوز ارضا نشدی و منو فرستاد پیشت . میخواست منو ارضا کنه اما خب دیدم تو اون لحظه شاید یکم استرسش گرفته و دوست داره پیش همسرش باشه . پیشونیش رو بوسیدم و گفتم وقت زیاده الان انگار استرس داری و لذت نمیبری و بهتره بزاریم یه وقت دیگه از سونا اومدیم بیرون و لباس پوشیدیم .
میدونم این خاطره سکسی نیست زیاد . اما یه خاطره واقعی بود و خواستم با شما درمیون بزارم . ممنون میشم به من و تجربم احترام بزارید .
بعد هم تشکر میکنم از شادی خانم و همسرشون منو شریک خودشون کردن و آرزو میکنم در کنار هم به خوبی زندگی کنن
ممنون میشم شما هم چه زوج هستید و چه نفر سوم خاطرات خودتون رو توی نظرات پست بفرستید
میدونم این خاطره سکسی نیست زیاد . اما یه خاطره واقعی بود و خواستم با شما درمیون بزارم . ممنون میشم به من و تجربم احترام بزارید .
بعد هم تشکر میکنم از شادی خانم و همسرشون منو شریک خودشون کردن و آرزو میکنم در کنار هم به خوبی زندگی کنن
ممنون میشم شما هم چه زوج هستید و چه نفر سوم خاطرات خودتون رو توی نظرات پست بفرستید
5年前